تبلیغات
چند جرعه معنویت - تفسیر ابوالفتوح رازی آیه بسم الله...
چند جرعه معنویت
امروز:
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً
ضمن تشکر از بازدید شما،
از این پس « چند جرعه معنویت » را با آدرس fg-m.ir مشاهده کنید.

تفسیر ابوالفتوح رازی آیه بسم الله...

آیه بسم اللّه الرحمن الرحیم (آیت تَسْمِیَتْ) در تفسیر ابوالفتوح رازى


تفسیر بسمله

یكى از آیاتى كه شیخ ابوالفتوح رازى به صورت مبسوط درباره آن به توضیح و تفسیر پرداخته است، آیه بسمله است:
اكنون به تفسیر آیه ابتدا كنیم: بسم اللّه الرحمن الرحیم، آیتى است ـ چنان كه بیان كردیم ـ و باء تعلق دارد به محذوفى؛ براى آنكه حرف جر را لابد متعلقى باید، و آن محذوف: یا خبر باشد از او (جل جلاله) یا امر باشد ما را.
تقدیر خبر چنین باشد كه: أبداُ بسم اللّه؛ ابتدا مى كنم این كتاب مجید را به نام خدا.
و امر چنین باشد كه: اِبدَؤوا بسم اللّه؛ ابتدا كنى كارها را به نام من.
و رسول علیه السلام مى گوید: كلّ أمر ذى بال لم یبدء فیه ببسم اللّه فهو أبتر؛ هر كارى كه آن را قدر و منزلى باشد، ابتدا آن كار نه به نام او كنند، آن كار ابتر و بریده باشد. و خداى تعالى ما را در چند جایگاه فرمود كه: ابتدا به این نام كنیم در قرائت قوله: «إقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ» (1)، و در ذبح قوله: «فَكُلُوا مِمّا ذُكِرَ اسْمُ اللّهِ عَلَیْهِ إِنْ كُنْتُمْ بِآیاتِهِ مُؤمِنِینَ» (2)، و عند أكل هم در خبر آورده اند كه رسول علیه السلام گفت: إذا سمّى اللّه العبد على طعام لم ینل الشیطان منه و إذا لم یسمّه نال منه؛ گفت: چون بنده عند آنكه طعام خواهد خوردن، نام خداى برد، شیطان از آن طعام تناول نكند و چون نام خداى نبرد، شیطان از آن طعام تناول كند. پس عبد هر كارى كه خواهد كردن، چون گوید: بسم اللّه، معنى آن باشد كه به نام خداى این كار مى كنم، و به تقدیر ابتدء از این همه مستغنى شوند؛ اعنى چون گوینده تقدیر چنین كند كه: بسم اللّه اُبتَدِءُ». (3)

معانى حرف «باء»

و باء را اصل الصاق بود، و معنى آن است كه فعل را به مفعول به در رساند؛ چنان كه: مررت بزید، و به معنى استعانت باشد؛ چنان كه: كتبت بالقلم، و به معنى مع باشد؛ چنان كه: اشتریت الدار بآلاتها، أى مع آلاتها، و به معنى فى باشد؛ چنان كه: ما بالدار أحد، أى ما فیها أحد، و به معنى تجرید باشد؛ چنان كه رأیته فرأیت به الأسد، و به معنى بدل باشد؛ چنان كه: لئن شكرتنى فبما أعطیتك، و كما قال الشاعر:
فلئن فلّت هذیل شباهفبما كان هذیلاً یفلّ (4)
و زیاده باشد، فى قوله: «عَیْناً یَشْرَبُ بِها عِبادُ اللّهِ» (5)، و گفته اند: به معنى مِن است، و التقدیر منها و كذا فى قول الشاعر:
شربت بماء الدّحرضیین فأصبحتزوراء تنفر عن حیاض الدّیلم (6)
و معنى این حرف ازین وجوه بیرون نباشد، و او همیشه مكسور بود.
سیبویه گفت: علت كسر او آن است كه عمل او همیشه جرّ بود، و جر كسر اعراب باشد. و مبرّد گفت: براى آن كسرش كردند كه ردش به اصل كردند، و كلمه از ذوات الیاء است، نبینى كه چون خبر دهى از خودش، گویى: بى، و یا اخت كسره باشد و او حرف جرّ است و اسم به او مجرور است». (7)

رسم الخط حرف باء در بسم اللّه

اما علت در آنكه این باء درازتر نویسند از دیگر باء ها، دو وجه گفتند:
قتیبى گفت: براى آنكه ابتداى كتاب مجید است، خواستند تا به حرفى مفخم كنند. و عمر بن عبدالعزیز دبیران خود را گفتنى: طوّلوا الباء و فرّجوا السّین و دوّروا المیم تعظیماً لكلام اللّه (عزّوجلّ).
ابوالهیثم گفت: چون الف بیفكندند از اسم، باء را طویل كردند تا دلیل باشد بر آنكه حرفى مطوّل محذوف است، آنجا طول الف با باء دادند. نبینى كه آنجا كه الف بنوشتند، باء به حدّ خود بنوشتند.
اگر گویند: چرا اینجا الف بیفكندند، در كتب و آنجا كه: «إقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ» نیفكندند، با آنكه هر دو در لفظ مُدرَج مى شود؟ جواب آن است كه گوییم: لكثرة الاستعمال را كه این آیه مكرر خواست بودن، الف بیفكندند تخفیف را، و این كثرت استعمال در آن آیه نیست». (8)

تفسیر اسم در بسم اللّه

و اما اسم اصل این كلمه سُمُوّ است على وزن فُعُل، از آنكه جمعش اسماء كردند، كقنو و اقناء و حنو و احناء (9)، لام الفعل از آخرش بیفكندند. پس حركت واو با میم دادند و سكون میم با سین دادند. ابتدا كردن به ساكن متعذر شد، همزه وصل در آوردند تا نطق ممكن بود، اسم گشت. و دلیل دیگر بر آنكه چنین است كه در تصغیرش سمّى گویى و اشتقاق او از سُموّ باشد و آن ارتفاع بود؛ چنان كه امرؤ القیس گفت:
سموت إلیها بعد ما نام بعلهاسموّ حباب الماء حالاً على حال (10)
و قول آن كس كه گفت: كه اشتقاق او از وسم باشد، و وسم علامت بود، درست نیست؛ براى آنكه اگر چنین بودى، در جمعش اوسام بایستى و در تصغیرش وسیم و الف وصل حاجت نبودى آوردن. اگر گویند: اسم را چون اشتقاق از سُموّ باشد، چه معنى دارد كه معنى سِمَت بر اسم مخیل است (11) كه اسم مسمّا را علامت باشد؟ گوییم: معنى سُموّ ظاهرتر است، و آن آن است كه مسمّا كه اسم ندارد، خامل و پوشیده و متّضع بود؛ چون اسم بر او نهند، پندارى كه رُفِعَ و نُوِّهَ بذكره؛ رفعتى داد آن را و تنویه ذكرى. پس معنى سُموّ در او ظاهر است.
اكنون بدان كه، اسم دگر باشد و مسمّا دگر. و این شبهه است آنان را كه عین گویند به غایت ركیك؛ براى آنكه اسم باشد و مسمّا نباشد، و مسمّا باشد و اسم نباشد. و یك مسمّا را بسیار اسما باشد، و در یك اسم بسیار مسمّیات اشتراك كنند؛ چون الفاظ مشترك، فى قولهم: عین و جَون و شَفَق .
اگر اسم مسمّا بودى، بایستى كه آن كس كه آتش گفتى، زبانش بسوختى و آن كس كه عسل گفتى دهانش شیرین شدى! و این تجاسر (12) باشد و چگونه تجاسر شاید كردن به ارتكاب این، و خداى تعالى را در قرآن و اخبار هزار و یك نام است؛ اگر اسم و مسمّا یكى باشد، بهر اسمى مسمّا باشد تا لازم آید كه هزار و یك خدا باشد.
و دیگر آنكه اسم مسموع و مكتوب و مقروّ (13) باشد و مسمّا این صفت نباشد. دیگر، مسمّا در یك جا بود و نامش پراكنده در مواضع مختلف.
اما شبهت ایشان فى قوله تعالى: «إِنّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ اسْمُهُ یَحْیى» (14)
باید تا اسم یحیى باشد و یحیى اسم، گوییم: این به آنكه دلیل ما باشد، اولى تر است؛ براى آنكه حق تعالى مى گوید: ما تو را بشارت مى دهیم كه تو را فرزندى خواهیم دادن نامش یحیى. براى آنكه بشارت، پیش از وجود فرزند باید كه باشد تا معنى بشارت صورت بندد، پس نامش پیش از صاحب نام بود. مسمّا در وجود نیامده، دلیل كند بر آنكه این نه آن باشد و آن نه این.
و شبهه ایشان فى قوله تعالى: «ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاّ أَسْماءً سَمَّیْتُمُوها» (15) و ایشان اسمى نمى پرستیدند، مسمّیات مى پرستیدند، جواب از این آن است كه آن كس كه این گوید، معنى آیت نشناسد. خداى تعالى بر سبیل انكار و تفریع بر بت پرستان مى گوید بتان را نام اله بر نهاده اید، بى آنكه در ایشان از معنى الهیه چیزى هست از قدرت بر اصول نعم و استحقاق عبادت. پس، از این حدیث جز اسمى در دست شما نیست بى معنى؛ یعنى مسمّیاتى مى پرستى كه اسم اله بر آن مزوّر است، از این معنى در دست شما جز دعوى اسم نیست بلا معنى.
دگر آنكه خداى تعالى گفت: «أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوها» (16)؛ گفت: نامها كه شما نهادى. اگر اسم مسمّا باشد، معنى آن باشد شما كردى و آفریدى و بلا خلاف آن اجسام خداى تعالى آفرید. اما شبهت ایشان به قول لبید:
إلى الحول ثمّ اسم السّلام علیكماو من یبك حولاً كاملاً فقد اعتذر (17)
جواب از این آن است كه گوییم: بدین سلام نام خداى تعالى خواست كه از نامهاى خدا یكى سلام است؛ معنى آن است كه: ثم اسم اللّه علیكما. و جواب دیگر آن است كه: اسم صله باشد كه ایشان الفاظ و كلمات بسیار در كلام آرند و غرض ایشان، پیوند سخن باشد و او در معنى زیاده بود، و این را نوعى فصاحت شناسند؛ معنى آن باشد كه: ثم السلام علیكما.
اما تعلق ایشان فى قوله تعالى: «تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِی الْجَلالِ وَ الاْءِكْرامِ» (18)، جواب گوییم: این دلیل ما است بر آنكه جمله قرّا ذى الجلال مى خوانند، مگر این عامر تنها و چون چنین باشد، ذى الجلال صفت رب باشد و ربّ، مجرور باشد به اضافه اسم به او. و مضاف باید تا جزء مضاف الیه بود، كه اضافة الشى ء إلى نفسه درست نیاید ـ و اللّه الموفقّ». (19)


تفسیر كلمه « اللّه »

اصل این كلمه، اله است، على أحد قولَى سیبویه. لام تفخیم در او بردند، الاله گشت. اجتماع دو همزه در یك كلمه مستثقل آمد، همزه فاء الفعل بیفكندند تا لام عین الفعل و لام كه در او برده بودند، ملاقى شدند. پس ادغام كردند لام را در لام، اللّه گشت. و قولى دیگر است سیبویه را كه: اصل این كلمه لاه بوده است؛ (20) چنان كه شاعر گفت:
كحلفة من ابى ریاحیسمعها لاهه الكبار (21)
آن گه لام ـ كه آن را در دگر اسما، لام تعریف مى گویند ـ در او بردند و ادغام كردند، فصار اللّه .
اكنون به كثرت استعمال این لام لازم شد با این اسم تا پندارى كه از اصل كلمه است؛ براى آنكه بدل است از همزه فاءالفعل كه اصل بود. ابن دُرسْتَوَیه گفت: اللّه ، خداى را تعالى به مثابه اسم علم است، و ابن كیسان گفت: لقب است، و قول ایشان معنى متقارب است، و لقب درست نیست؛ براى آنكه لقب بر خداى تعالى روا نبود؛ لقب بر آن روا بود كه غیبت و حضور بر او روا بود؛ چه لقب در غیبت، بدل اشارت است در حضور. درست آن است كه از اسماى مفیده است (22) و لكن بر این صیغه جز بر خداى تعالى اجرا نكنند.
اكنون اهل لغت در اشتقاق خلاف كردند. نضر بن شمیل گفت: اشتقاق او از تألّه است و آن تعبّد باشد؛ چنان كه رؤبه گفت: سبحّن استرجعن من تألهى، اى تعبّدى. یقال: اله الهه، أى عبد، عبادة، و قرائت عبداللّه این است كه: و یذرك و الهتك، أى عبادتك. پس اله فعال باشد، به معنى مفعول، به معنى معبود، كالحساب به معنى محسوب و الكتاب به معنى مكتوب.
و بعضى دیگر گفتند: من الاله و هو الاعتماد و الفزع إلى شى ء. عرب گوید: اَلِهْتُ إلى فلان، أى فَزُعْتُ إلیه، قال الشاعر: الهت إلیها و الركائب وقّف. (23)
و معنى آن است كه خلق با او گریزند و فزع به او كنند؛ چنان كه در كارها اعتماد بر او كنند؛ چنان كه امام و رداء و لحاف گویند: للذى یُؤتَمُّ به و یلتحف به و یرتدى به. (24) و این قول عبداللّه عباس است و ضحاك، و ابو عمرو بن العلا گفت: هُوَ مِن اَلِهتُ فى الشى ء اذا تحیّرت فیه فلم تهتد، قال زهیر:
و بیدآء تیه تاله العین وسطهامحققة غبراء صرماء سملق (25)
و معنى آن باشد كه عقل ها در ذات و صفات او متحیر شود، این نیز هم فعال به معنى مفعول باشد. مبرّد گفت: اشتقاق [شرح الرمل من القبار منقطع الرمل] (26) او من ألهت الى فلان اى سكنت الیه. قال الشاعر: الهت الیها و الحوادث جَمّة. (27)
براى آنكه خلقان با او ساكن شوند و به ذكر او بیارامند؛ كما قال تعالى: «أَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ». (28) ابوالحسن قتاده گوید: اصل او من الوَلَه و هو ذهابُ العقل لفقدِ مَن عز علیك. وَلَه دهش باشد. مرد مدهوش مانده را در كارها وله گویند و واله، و اصل او بر این قول ولاه باشد، همزه از واو بدل كنند؛ چندان كه وشاح و أشاح و وكاث و اكاث ورَّخْتُ الكتاب و اَرَّخْتُهُ و وقت واقت. كمیت گوید:
ولهت نفسى الطروب الیكمو لها حال دون طعم الطعام (29)
براى آنكه دلها به محبت او واله باشد و به ذكر او مشتاق. و گفته اند معنى اله محتجب باشد از ابصار، من قول العرب لاهَتِ العَروسُ تَلوه لوهاً اذا احتجبت.
قال الشاعر: لاهت فما عرفت یوماً بخارجه یا لیتها خرجت حتى رأیناه (30) 
و این كلمه از مقلوب باشد؛ چنان كه جذب و جبذ چون قدیم تعالى متعالى است از ادراك حواس، و محتجب است از رؤیت ابصار، او را اله خواندند و گفتند: معنى اللّه ، متعالى باشد. یقال: لاه، اذا ارتفع و آفتاب را الهه گویند، لارتفاعها. قال الشاعر:
تروّحنا من الدّهناء أیضاو أعجلنا الالهه أن تؤبا (31)
بر آن روى أن تؤبا به معنى ان تغیبا است. این قول اهل لغت است از طریق اشتقاق. فاما از طریق تحقیق معنى، این لفظ اللّه در اصطلاح، نام ذاتى است قادر بر اصول نعم كه چون با مكلف آن بكند از ایشان مستحق عبادت گردد، و بر این قاعده مرجع او با قادرى باشد و از صفات نفس بود، و بر این قدر قناعت نكردند كه اهل لغت گفتند كه اله مستحق عبادت بود كه بر این قول لازم آید كه در لایزال اله بود و در ازل اله نبود؛ چه در ازل مستحق عبادت نبود. پس قادرى درآوردند تا شامل بود ازل و لا یزال را، و تعلیق قادر به اصول نعم براى آن كردند كه جز قدیم تعالى، بر آن قادر نیست. و دگر استحقاق عبادت بر این باشد، و لابد حدود اصطلاحى را نسبت باید به مواضعه اهل لغت، آن گه به حسب دلیل زیاده و نقصان مى كنند و تغییر و تبدیل. (32)
اما اصول نعم، حیات باشد، و قدرت، و شهوت، و نفرت، و كمال و عقل و تمكین از نیل مشتهى. این را براى آن اصول نعم خوانند كه نعمت هیچ منعم بى آن تمام نشود؛ چون این نعمتها برترین همه نعمتهاست، شكرش برترین شكرها باید تا به حد عبادت رسد كه عبادت غایتِ شكر است». (33)

تفسیر الرحمن الرحیم

قومى گفتند: هر دو به یك معنى است. كندمان و ندیم، و سلمان و سلیم، و لهفان و لهیف. و معنى هر دو رحمت (34) باشد؛ یعنى خداوند رحمت و «رحمت» نعمت باشد؛ براى آنكه رقت قلب و شفقت، كه به معنى خوف باشد، از وقوع مضرتى بر كسى، بر خداى تعالى روا نیست. براى آن، كتاب خود را رحمت خواند و باران را رحمت خواند، و در معنى رحمت درست این است، چه تفسیر او به اراده خیر و ترك عقوبت داخل است تحت اینكه خداى به این جمله منعم است بر خلقان؛ اما بر قول آنكه گفت: به یك معنى است، عذر از تكرار به اختلاف لفظ خواست كه عرب چون لفظ مختلف شود، روا مى دارند تكرار؛ چنان كه شاعر گفت: و الفى قولها كذبا و مَیناً، و كذب و مین یكى باشد، و چنان كه دیگرى گفت: و هِندٌ أَتى مِنْ دُونِها النَأْى و البُعد، هر دو دورى باشد. اما قول درست آن است كه این دو لفظ دو معنى دارد و اگر چه اشتقاق هر دو، از رحمت است؛ چه رحمن بلیغ تر باشد از رحیم، كه فعلان بناى مبالغه بود؛ چون: سكران و غضبان. پس رحیم بلیغ تر است از راحم . (35) این فرقى است من جهة اللفظ.
و اما من جهه المعنى هم فرق است؛ براى آنكه رحمن، منعم باشد بر جمله خلقان مؤمن و كافر، و بَرّ و فاجر، و مطیع و عاصى؛ و رحیم خاصّ رحمت بود بر مؤمنان دون كافران. و لفظ رحمن اطلاق نكنند، مگر بر خداى تعالى و بدون خداى تعالى كس را رحمن نخوانند.
و در منع از این دو قول گفتند: عرف لغت، از جهت معنى مانع است از اینكه معنى رحمن لایق نیست به هیچ ذات، جز به قدیم تعالى؛ چنان كه شرح داده شد. و قولى دیگر آن است كه سمع منع كرد از او، و اگر ما را با عقل رها كردند، روا داشتمانى. (36) بعضى گفتند: آن سمع اجماع است؛ چنان كه ما دانیم كه عبد، بنده باشد، و آن را دو جمع است: یكى عباد و دیگرى عبید. عباد به خداى تعالى مختص است، و عبید به عباد تا نگویند در عرف: لفلان عباد، و انما یقال: له عبید. و بعضى دگر گفتند: این آیت منع كرد كه خداى تعالى مى گوید: «جَنّاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدَ الرَّحْمنُ عِبادَهُ بِالْغَیْبِ». (37) آن گه در آخر آیه مى گوید: «هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیًّا». (38)
پس در این دو لفظ، خصوص و عموم درست است مِنَ وَجه دون وجه. در رحمن، خصوص از جهت لفظ، و در رحیم از جهت معنى. و این است معنى قول جعفر بن محمد الصادق علیه السلام كه گفت: الرحمن خاص اللفظ عام المعنى، و الرحیم عام اللفظ خاص المعنى. و هم این باشد معنى قول عبداللّه عباس كه: رحمن و رحیم اسمان رقیقان أحدهما أرقّ من الآخر؛ یعنى أحدهما أبلغ فى المعنى من الآخر. و این باشد معنى آنكه گویند: رحمن الدنیا و رحیم الآخرة.
عطاى خراسانى گفت: در جاهلیت عرب چنین نوشتندى كه: بسمك اللهم، و رحمن نشناختندى. خداى تعالى رسول را گفت بگو: بسم اللّه ، و آن گه فرمود: رحمن به آن ضم كن. چون مسیلمه كذاب بیامد و این نام بر خود نهاد، حق تعالى گفت: رحیم به آن ضم كن تا این اسما به مجموعش مرا باشد كه اگر چه معنى اللّه از اله است و لكن چون در حق دیگران اجرا كردند بنا واجب، من الف لام تخصیص در او آوردم اللّه شد، دیگران از او بیرون آمدند. همچنین كذّاب یمامه، رحمن بر خود نهاد، رحیم به او ضم كردم تا لقب ناواجب او از نام مستحق من جدا شود.
عطا روایت كند ابو هریره كه رسول صلى الله علیه و آله گفت: خداى تعالى را صد جزء رحمت است، نود و نه در خزانه غیب رحمت ذخیره كرد، و یك جزء بر همه اهل دنیا مفرق كرد. هر رحمتى و رأفتى و شفقتى و عطفى كه در جهان هست، از آن یك جزء رحمت است. چون فرداى قیامت باشد، آن جزء پراكنده جمع كند و به آن ضمن كند و جمله صد جزء رحمت بیارد و بر سر گناهكاران امت محمد بدارد؛ تا غایتى كه در خبر است كه: در قیامت خداى تعالى را چندان رحمت باشد كه ابلیس طمع در رحمت كند و اگر چه هرگز بدو نرسد.
ضحاك گفت: رحمن بأهل السموات، و رحیم بأهل الأرض، گفت: رحمن بأهل السماء حین أسكنهم السموات و طوّقهم الطاعات و قطع المطاعم و اللذات، و رحیم بأهل الارض حین أرسل الرسل و أنزل علیهم الكتاب .
عكرمه گفت: رحمن است به یك رحمت، و رحیم است به صد رحمت، از آن خبر كه گفتیم.
عبداللّه مبارك گفت: رحمن است؛ چون خواهد بخشد، و رحیم است؛ چون نخواهد كه خشم گیرد.
و در خبر است كه: چون بنده دو ركعت نماز بكند و از خداى تعالى حاجتى نخواهد، خداى تعالى گوید: بنده از من مستغنى شده است.
ابوبكر وَرّاق گفت: رحمن است به اعطاى نعما و آلا، رحیم است به صرف اذیت و بلا.
محمد بن على الترمذى گفت: رحمن است كت (39) برهاند از نیران، و رحیم است كت برساند به خلد و جنان.
محاسبى گفت: رحمن است برحمة النفوس، و رحیم است برحمة القلوب.
سرّى بن مُغَلِّس گفت: الرحمن بكشف الكروب، و الرحیم بغفران الذنوب.
عبداللّه جَرّاح گفت: الرحمن بتیسیر الطریق، و الرحیم بالعصمه و التوفیق.
مطر الوراق گفت: الرحمن بغفران السیئات و ان كُنَّ عظیمات، و الرحیم بقبول الطاعات و ان كُنَّ غیر صافیات.
یحیى بن مُعاذ گفت: الرحمن بصالح معاشهم، والرحیم بمصالح معادهم.
ابوبكر ورّاق گفت: الرحمن بمن جحده، و الرحیم بمن وحده، الرحمن بمن كفره، و الرحیم بمن شكره.
این كلمتى چند است از اقوال اهل تذكر و مشایخ تصوف.
اما تقدیم رحمن بر رحیم، دو قول گفتند: یكى تا به رحیم سجع سر آیت مُراعى باشد، و یكى آنكه رحمن را به مثابه اسم كرد، و رحیم به جاى صفت نهاد، و موصوف باید كه بر صفت مقدّم باشد. این جمله است از كلام در این آیه». (40)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع:
1. علق (۹۶): آیه ۱ .
2. انعام (۶): آیه ۱۱۸.
3. تفسیر روح الجنان، ج ۱، ص ۲۹.
4. اگر قبیله هذیل حدّت و تیزى او را (یعنى مقتول ما را) كند كردند، در مقابل آن است كه مقتول ما هم قبیله هذیل را كند كرده بود. تفسیر روح الجنان، ج ۱، ص ۲۹.
5. انسان (۷۶): آیه ۶ .
6. شعر از عنتره است و از معلقات سبع، دحرضین و دیلم نام دو جاست. گویا آب موضع اول گواراتر بوده كه ناقه چون از آن نوشید از حیاض دیلم ابا داشت. تفسیر روح الجنان، ج ۱، ص ۳۰.
7. تفسیر روح الجنان، ج ۱، ص ۲۹ ـ ۳۰.
8. همان، ص ۳۰.
9. در تفسیر تبیان و نیز تفسیر مجمع البیان در مبحث لغت بسم اللّه ، همین امثال ذكر شده است. طبرسى و مجمع البیان، ج ۲، ص ۴۹ ـ ۵۰ .
10. بالا رفتم سوى آن زن، پس از آنكه شوهرش خوابیده بود؛ مانند بالا رفتن حباب آب پى در پى. تفسیر روح الجنان، ج ۱، ص ۳۱.
11. یعنى در كلمه «اسم» معنى «سمه»، كه علامت است، مندرج است و به خیال متبادر مى شود. تفسیر روح الجنان، ج ۱، ص ۳۱.
12. تجاهل. تفسیر روح الجنان، ج ۱، ص ۵۳.
13. مقروء. تفسیر روح الجنان، ج ۱، ص ۵۳.
14. مریم (۱۹): آیه ۷.
15. یوسف (۱۲): آیه ۴۰.
16. نجم (۵۳): آیه ۲۳.
17. لبید با دو دختر خود گوید تا یك سال (براى من عزادارى كنید)، آن گاه خداحافظ شما و هر كس كه یك سال كامل گریست، جاى گله نگذاشت. تفسیر روح الجنان، ج ۱، ص ۳۲.
18. رحمن (۵۵): آیه ۸۷. از قراى سبعه فقط قرائت ابن عامر، ذو الجلال است و قرائت مابقى، ذى الجلال است. تهذیب القراءه، ص ۴۷۵.
19. تفسیر روح الجنان، ج ۱، ص ۳۰ ـ ۳۲.
20. در مورد جامد یا مشتق بودن كلمه «اللّه » و اقوال مختلف در این باره ر.ك: كتاب دائرة الفرائد، ج ۲، ص ۶۵۰ ـ ۶۵۳.
21. مانند سوگند ابى ریاح كه خداى بزرگ او بشنود. تفسیر روح الجنان، ج ۱، ص ۳۲.
22. (كذا) و كلمه صحیح كه به جاى كلمه مفیده واقع بوده نمى دانیم، اما به قرینه مى فرماید اللّه در اصل علم نبوده و معنى جنسى داشته است، اما در اصطلاح خاص براى نام خدا گردیده و مانند علم شده است و محتمل است كه در نسخه اصل «از اسماء مشتقه» بوده، تصحیف شده. تفسیر روح الجنان، ج ۱، ص ۳۳.
23. سوى آن زن محبوبه گراییدم، در وقتى كه شتران ایستاده بودند. تفسیر روح الجنان، ج ۱، ص ۳۳.
24. و یُلْحَفُ بِهِ و یُتَردّى به. تفسیر روح الجِنان، ج ۱، ص ۵۶.
25. بیابان گمراه كننده كه چشم در میان آن متحیر مى گردد، و باقى صفات بیابان است. تفسیر روح الجنان، ج ۱، ص ۳۳.
26. ظاهراً بین دو قلاب، زائد است. تفسیر روح الجنان، ج ۱، ص ۳۳.
27. سوى او پناه بردم، در وقتى كه سختیها و مصائب بسیار شده بود. تفسیر روح الجنان، ج ۱، ص ۳۳.
28. رعد (۱۳): آیه ۲۸.
29. جان من كه به شما شاد است، چنان واله شما گشت كه مانع من شد از خوردن طعام. ظاهراً خطاب او به اهل بیت علیهم السلام است. تفسیر روح الجنان، ج ۱، ص ۳۴.
30. پوشید خود را و هیچ روزى دانسته نشد كه بیرون آید. اى كاش بیرون مى آمد كه ما او را مى دیدیم! همان، ص ۳۴.
31. دهنا جایى است؛ یعنى از این مكان شبانه رفتیم و شتاب كردیم و هنوز آفتاب غروب نكرده بود. تفسیر روح الجنان، ج ۱، ص ۳۴.
32. یعنى قید كردند قادر بر اصول نعم، نه هر قادرى، به دو علت: یكى آنكه غیر خداى تعالى قادر بر اصول نعم نیست. دیگر آنكه استحقاق عبادت كسى دارد كه بر اصول نعم قادر باشد. مطلب دیگر آنكه معنى اصطلاحى باید با لغت تناسب داشته باشد. آن گاه در اصطلاح قیودى بر آن زیاده یا از آن نقصان كنند. تفسیر روح الجنان، ج ۱، ص ۳۵.
33. همان، ص ۳۲ ـ ۳۵.
34. و معنى هر دو، ذو رحمت باشد. تفسیر روح الجنان، ج ۱، ص ۳۵.
35. ظاهراً سقط دارد، حاصل مضمون آنكه رحمن در مبالغه بیش از رحیم و رحیم بیش از راحم است. تفسیر روح الجنان، ج ۱، ص ۳۵.
36. یعنى روا داشتیم و در بعضى شهرها نظیر این مستعمل است؛ چنان كه در كرمانشاه و قم گویند داشتیمان رفتیمان. تفسیر روح الجنان، ج ۱، ص ۳۶.
37. مریم (۱۹): آیه ۶۱.
38. مریم (۱۹): آیه ۶۵.
39. یعنى كه تو را. تفسیر روح الجنان، ج ۱، ص ۳۷.
40. تفسیر روح الجنان، ج ۱، ص ۳۵ ـ ۳۷.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منبع: کتاب مجموعه مقالات كنگره شیخ ابوالفتوح رازی ج2
نشر در سایت:  http://www.hadith.net



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
سه شنبه 28 شهریور 1396 02:32
If some one wishes expert view concerning blogging and site-building then i propose him/her to pay a visit this web site, Keep up the nice
job.
دوشنبه 12 تیر 1396 21:54
These are actually great ideas in on the topic of blogging.
You have touched some good things here. Any way keep up wrinting.
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 18:02
Fantastic beat ! I wish to apprentice while you amend your site, how can i subscribe for a blog web site?
The account helped me a acceptable deal. I had been a little bit acquainted of this your broadcast provided bright clear concept
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 17:36
Good day! I know this is kinda off topic however I'd figured I'd ask.
Would you be interested in trading links or maybe guest writing a blog article or vice-versa?
My website discusses a lot of the same subjects as yours and I think we could greatly benefit from each other.
If you are interested feel free to shoot me an email.
I look forward to hearing from you! Superb blog by the way!
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 11:33
I'm amazed, I must say. Seldom do I encounter a blog that's equally educative
and entertaining, and let me tell you, you've hit the nail on the head.
The problem is an issue that not enough men and women are speaking intelligently about.
I am very happy that I stumbled across this during my search for something concerning this.
سه شنبه 12 اردیبهشت 1396 12:14
Right here is the perfect webpage for anybody who wants
to find out about this topic. You realize a whole lot its almost hard to argue with you (not that I personally will need to?HaHa).
You definitely put a new spin on a subject which has been discussed for a long time.
Wonderful stuff, just excellent!
شنبه 9 اردیبهشت 1396 18:14
Yes! Finally someone writes about manicure.
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 16:03
Now I am going away to do my breakfast, later than having my breakfast coming over again to read additional
news.
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 01:59
Wow, marvelous weblog layout! How lengthy have you been running
a blog for? you made blogging look easy. The total glance
of your web site is fantastic, as smartly as the content material!
شنبه 2 اردیبهشت 1396 16:21
Have you ever considered publishing an e-book or guest authoring on other sites?
I have a blog centered on the same subjects you discuss
and would really like to have you share some stories/information. I know my subscribers would appreciate
your work. If you are even remotely interested, feel free to shoot me an email.
یکشنبه 27 فروردین 1396 20:33
Do you mind if I quote a few of your articles as
long as I provide credit and sources back to your blog?

My blog site is in the exact same niche as yours
and my users would genuinely benefit from a
lot of the information you provide here. Please let me know if this alright with you.
Many thanks!
یکشنبه 27 فروردین 1396 18:21
Hi, i think that i saw you visited my web site thus i came to “return the favor”.I am attempting to find things to enhance
my website!I suppose its ok to use a few of your ideas!!
جمعه 25 فروردین 1396 19:37
It's going to be end of mine day, except before end I am reading this great post to increase
my know-how.
جمعه 25 فروردین 1396 04:02
Hi colleagues, its fantastic piece of writing regarding tutoringand entirely defined, keep it up all the time.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 22:18
Its such as you read my thoughts! You seem to understand so much approximately this, such as you wrote the e-book in it or something.
I think that you could do with some p.c. to drive the message house a little
bit, but instead of that, this is excellent blog. An excellent read.
I'll certainly be back.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 08:53
Excellent write-up. I definitely love this website. Thanks!
دوشنبه 21 فروردین 1396 07:14
Hey There. I found your blog using msn. This is a really well written article.
I'll be sure to bookmark it and come back to read more of your useful info.

Thanks for the post. I'll certainly comeback.
پنجشنبه 10 فروردین 1396 11:53
I read this piece of writing fully on the topic of the resemblance of hottest and earlier technologies, it's remarkable article.
شنبه 10 بهمن 1388 22:43
سلام دوست عزیز

وبلاگ زیبا و پر محتوایی داری,امیدوارم وبلاگ منم به پای وبلاگت برسه

ممنون میشم اگه سر بزنی,خوشحال میشم...

[بدرود]
چهارشنبه 7 بهمن 1388 11:58
سلام.

وبلاگ خوبی دارید تبریك میگم و ارزوی موفقیت بیشتر دارم. خوشحال میشم از سایت من هم دیدن كنید.

با سیستم جدید ما میتوانید ایدی دوستان خود را در یاهو چك كنید و از وضعیت واقعی ایدی دوستانتان مطلع شوید .

با این سیستم شما مچ دوستان خود را كه مخفی ( invisible ) چت میكنند با یك كلیك میگیرید !

حتما از وبسایت ما هم دیدن كنید.

موفق باشید. http://www.imvis.co.cc



معرفی وبلاگ
چند جرعه معنویت، یك وبلاگ معنوى است كـه با هـدف "دیــــن یـــارى" و انتقال و گسترش مفاهیم معنــوى اســلامى ساخته شده است.
... اللّهم عجّـل لولیك الفـرج...
مدیر وبلاگ::فائقه ::
جدیدترین مطالب
▪ مناره ۸۰ متری در کجای دین آمده است؟
▪ بنرهای متحرک احادیث امام رضا علیه السلام
▪ تلنگر 22: ما جزء 40 میلیون زائر کربلا تو اربعین هم نیستیم...
▪ فرهنگ بسیجی
▪ اشتغال بانوان در «سمت خدا»- بخش سوم(پایانی)
▪ اشتغال بانوان در «سمت خدا»- بخش دوم
▪ اشتغال بانوان در «سمت خدا»- بخش اول
▪ تلنگر 21: آخرین بازدید...؟
▪ سوم شعبان
▪ پوسترهای ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها و روز مادر
لینکستان
▪ PhdClass|تازه ترین ها|علمی و آموزشی
▪ پایگاه مداحی کربلایی محسن احمدی
▪ شهید گمنام
▪ پاسخ به تمامی شبهات
▪ دانشجویان و مهندسین عمران ایران
▪ دلنوشته یک کبوتر
▪ اشعار فاطمى
▪ شناخت رهبرى
▪ گوهر كمال، حجاب برتر
▪ هشتمین ستاره
▪ تقویم شیعه
▪ پایگاه آموزشی خبری آی تی گل نرگس
▪ .:: ابزاروبلاگ ::.
▪ قافله صبر و بصیرت
▪ یاد یار مهربـان
▪ عــلم و معرفـت
▪ حسینیه حضرت علی اکبر (ع)
▪ بانک دانلود و مطالب مذهبی
▪ *و شهید قلب تاریخ است*
▪ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ شوق پرواز
▪ نوین پلاست
▪ انجمن اسلامى دبیرستان شاهد ابـوذر غفـارى
▪ فــرماندهان عرصه اخـلاص
▪ مهدى بیــا
▪ دریچه
▪ نور حق
▪ مطالبی از سراسر اینترنت
▪ کانون فرهنگی منتظران مهدی
▪ به سوی بصیــرت
▪ تنها منجی
▪ سنگر بصیرت
▪ جوان و انتظار
▪ بصیرت صادق
▪ رئـیس جمـهور محبـوب من
▪ او خواهد آمد...
  همه لینکها

ابزار هدایت به بالای صفحه